تعمیرات نیروگاههای برق کشور در ایام جنگ به روایت پروفسور خیراله حدیدی

بعد از انقلاب اسلامی، وزارت نیرو نیز مانند بقیه صنایع شاهد، ترک مهندسان و تکنسینهای غربی از کشور بود. در سالهای جنگ، صنعت برق با دشواریهای فراوانی روبهرو بود، توان تولید کاهش یافت و رشد مصرف موجب ناپایداری در تولید و مصرف شد. پیشی گرفتن مصرف بر تولید، خاموشیهای گستردهای را به دنبال داشت. تحریمهای غربی نیز مانع از ورود قطعات و خدماتدهی شرکتهای غربی به کشور بود. علاوه بر این، بمباران نیروگاهها توسط رژیم بعثی مزید بر علت ازکارافتادن آنها میشد. باوجود همه این کاستیها، بودند متخصصان و کارشناسان نخبه که بهصورت جهادی تمامی مشکلات صنایع مختلف کشور را رفع کردند تا خللی در اعتلای انقلاب رخ ندهد. پروفسور خیراله حدیدی، دارای ارشد و دکتری برق از دانشگاه UCLA آمریکا در حوزه طراحی IC و سابقه همکاری با بزرگترین شرکتهای دنیا در رابطه با طراحی IC را دارد. روایتهای زیر بخشی از فعالیتهای دکتر حدیدی در حل مشکلات نیروگاههای کشور در ایام جنگ تحمیلی است.
استخدام در وزارت نیرو
بعد از فارغالتحصیلی از شریف چهار سال در توانیر کارکردم. در آن سال کلی از دانشجوها را از خدمت معاف کردند، من هم یکی از آنها بودم. درجایی امکان استخدام نبود تا سال 59 درست در روزهایی که جنگ شروع میشد که دو سه ماه قبل از آن مجوزهای استخدام دادهشده بود. برای مصاحبه به بندرعباس رفتم. بلافاصله که از مصاحبه در گرمای بندرعباس آمدم، گفتند که باید به نیروگاه زرند بروید. گفتند به زرند کرمان در کویر میروی؟ گفتم میروم! ولی ابتدا ده روزی را به ارومیه میروم. چون دیگر آخرین روزهای فصل انگور بود. سختم بود که دل بکنم. 31 شهریور شد که من آمدم و آن روزها، روزهای شروع جنگ بود. یادم هست اولین بمبی را که انداختند در تهران بودم و از پشتبام خانه دیدم. بعد دیگر به زرند رفتم. در نیروگاه هم کلی چیزهای یادگرفتنی بود. آنجا تجهیزات اندازهگیری پارامترهای فرایندی موجود بود.
فرانسویها رفته بودند و کلی کارها خوابیده بود
کارشناسان فرانسوی ایران را ترک کرده بودند و شرکت توانیر بهناچار دست به دامان کارشناسان هندی شده بود که نسبت به فرانسویها دستمزدشان کمتر بود. مدتی زیر نظر یک کارشناس هندی به نام «جوکت کار» کارکردم. خیلی کنجکاو بودم و چموخم کار را فراگرفتم. نیروگاه بندرعباس کمکم داشت وارد مدار میشد. به کارشناسان هندی نیاز داشتند. یک روز رئیسمان مرا صدا زد و قضیه را گفت. پرسید که آیا خودت میتوانی کنترل بخش را بر عهده بگیری؟ با موافقت من کارشناس بخش ابزار دقیق را فرستادند بندرعباس و من مدیر بخش ابزار دقیق شدم. این تجربه باعث شد تا هیدرولیک و کمی هم قدرت یاد بگیرم. کارم آنجا بخشی نیوماتیک بود و بخش قابلتوجهی هم الکترونیک داشت و کلی ترنسدیوسرها بودند. کنترلهای بخش توربین و ژنراتور بود که از آنها خیلی یاد گرفتم. یادم میآید که بلافاصله پس از جنگ بود. نیروگاه زرند با مازوت کار میکرد. نیروگاه مس سرچشمه هم پنج توربین داشت که با گازوئیل کار میکرد. تولید کافی گازوئیل سخت شده بود و درنتیجه، حمل مازوت (هم فراوان بود) به دلیل کمبود گازوئیل برای سوخت کامیونها با مشکل همراه بود. فرانسویها هم رفته بودند و چون توربینهای سرچشمه بیشتر آلستوم فرانسه بود و تعمیرات زیر نظر آنها بود، نیروگاه با مشکل مضاعف سوخت و تعمیرات مواجه شده بود.
دو-سه ماهی بود که به نیروگاه زرند رفته بودم. کلی برد دیدم که به علت خرابی گوشهای افتاده بودند. در مدت کوتاهی همهشان را تعمیر کردم. نیروگاه سرچشمه زیر نظر زرند بود. یکبار که مهندس پورنورانی رئیس نیروگاهمان داشت به آنجا میرفت به من گفت تا همراهش بروم. پنج توربین بود که فقط یکیاش کار میکرد! چهار تای دیگر، کارتهای کنترل با مارک Speedtronic داشت که ساخت شرکت General Eelectric بودند و خرابشده بودند. بعدها که برای ادامه تحصیل به آمریکا رفتم و در شرکتهای مختلف کارآموزی کردم کاتالوگ محصولاتشان را دیدم که نوشته بود صادرات برای کشورهای کوبا، شوروی، آلمان شرقی و... ممنوع است. گفتند که این واحدها به خاطر خرابی کارتهای کنترل ازکارافتادهاند. من هم اولین بار بود که توربین گازی میدیدم.
بعد از بررسی بوردها فهمیدم فقط یک logic gate هستند! نه بهصورت IC، چون طراحی دهه 60 بود بهصورت ترانزیستوری بود. نمودار مداری یکسریشان را کشیدم. از روی نمودار متوجه شدم که کجایش ممکن است ورودیاش باشد و کجایش خروجی. در عرض یکی دو هفته، چیزی حدود سی – چهل بورد را تعمیر کردم که باعث شد دو واحد دیگر در مدار بیاید.
در قسمتهای دیگر نیروگاه زرند بوردهای خیلی پیچیدهتری را دیدم. بوردی بود که حدود دویست المان داشت و دورویه بود. یک هفته در آن خانهسازمانی که به ما داده بودند غروبها که به خانهبر میگشتم مینشستم و روی آن بورد کار میکردم. یک هفته طول کشید تا مدار یکی از این بوردها را بر روی کاغذ آوردم. از روی نمودار متوجه شدم که تغذیهاش کجا میتواند باشد. بورد مربوط به ارتعاش توربین بود تا اگر ارتعاش زیاد باشد آلارم بدهد. قطعاتی که ایراد پیداکرده بود را از تهران تهیه و جایگزین کردم. برایش یک روش آزمون درست و با آن بورد را تست کردم. بالاخره ایراد بورد رفع شد. هر دفعه به دفتر تهران میرفتم همکارهای باسابقه از دستم دلخور بودند که اضافهکاری و حق مأموریتمان را از دستمان گرفتهای. عادت کرده بودند که تکنسین فرانسوی که برای تعویض بردها به نیروگاه میآمد، اینها هم 120 ساعت بهعنوان اضافهکاری بهعنوان ناظر آنجا میخوردند و میخوابیدند.
اگر فرانسویها بودند اخراجت میکردند
در نیروگاه سرچشمه یکی از ژنراتورها مشکل پیداکرده بود. بعد از دو سه بار بررسی متوجه شدم که ایراد از یکی از بردهای کنترل است. مشکلش زیاد هم سخت نبود. ایراد از یک IC بود. تهران را زیرورو کردم. از آن شماره پیدا نکردم. عوضش یک IC پیدا کردم که پایههایش با برد همخوانی نداشت اما کارم را راه میانداخت. مجبور شدم تغییراتی در اتصالات برد بدهم و با سیم، پایههای IC را به برد وصل کنم. با این کار مشکل ژنراتور حل شد و وارد مدار شد. این کار سروصدای زیادی کرد. مدیران نیروگاههای مختلف رفته و از نزدیک برد دیده بودند. بعدازاین اتفاق برای تعمیرات اساسی توربین گازی نیروگاه ری به آنجا رفتم. رئیس نیروگاه فردی بود که افکار غربگرایانه داشت. البته در آن ایام از این مدیران کم نبود. مرا صدا زد و پرسید: مهندس آیا تعمیر آن برد کار شما بود؟
گفتم: بله.
گفت: میدانستی اگر الآن فرانسویها بودند اخراجت میکردند.
گفتم: نیروگاه خوابیده و شما هیچ قطعهای ندارید تا راه بیفتد. گناه که نکردهام. تغییراتی دادهام که نیروگاه راه بیفتد.
راهاندازی توربینهای گازی نیروگاه شهید قاسمی تهران
در نیروگاه شهید قاسمی تهران، یک جفت توربین گازی بود که از سال 54 خوابیده بود. تصمیم گرفتم تا راهش بیندازم. یک سیستم بسیار قدیمی داشت. تکنولوژیاش اوایل 1960 بود. قسمت مکانیکیاش را یک همکار مکانیک روبهراه کرد. من هم روی قسمت الکترونیک و کنترلش که Logic رلهای بود کارکردم. کار بسیار پیچیدهای بود اما بالاخره تمام شد. تنها چهل روز طول کشید تا با کمک یک تکنسین ماهر از روی نقشه تمامی کابلهای برقش را کنترل کنم که اشتباهی وصل نکرده باشم. بالاخره توربینها راه افتادند.
نیروگاه بخاری بود که قرار بود گازیاش کنند. نیروگاههای بخار نیاز به گاز با فشار پایینی دارند. فشار 12 اتمسفر گاز از ساوه به نیروگاه آمده بود. قبل از مدار یک فشارشکن گذاشته بودند تا فشار گاز را کاهش بدهند به 1 یا 2 اتمسفر. بعد دیده بودند برای راهاندازی توربین به فشار 12 اتمسفر گاز نیاز است. دوباره از GE یک بوستر خریده بودند که نتوانسته بودند استفاده کنند که آنهم ماند و پوسید. کل مجموعه را بررسی کردم. بدون اطلاع رئیس نیروگاه با اداره گاز تماس گرفتم و دعوتشان کردم تا به نیروگاه بیایند تا برای راهاندازی آن از آنها کمک بگیرم. بعد از نشان دادن نیروگاه پرسیدم آیا امکان افزایش 2 اتمسفری گاز برای مجموعه امکانپذیر است؟ آنها هم بعد از بررسی قطر لوله و باقی پارامترها این کار را انجام دادند. من هم با حذف فشارشکن و تغییراتی که دادم نیروگاه را راه انداختم. خیلی تعجب کرده بودند.
مجله دانشمند، شماره پنجم، شهریور 1401
ارسال به دوستان